تبليغاتX
سمارغ
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
نمی فهمندم

نمی فهمندم

نکند فکر کنی بی تو به جایی بندم

یا بدون نفست اهل زن و فرزندم

صبح تا شب به هوای تو مگر برخیزم

چشم را شب به هوای تو فقط می بندم

روزها می گذرد من به تو می اندیشم

با امیدی که یه من می گذرد خرسندم

عکس تو ای که تو را هیچ ندیدم جز خواب

مانده در خاطرم و با تو فقط می خندم

شاید از دست قضا وصل تو ممکن گردد

ورنه هرگز به نتیجه نرسد ترفندم

می روم ، می گذرم گنگ از این کوچه کور

سایه ها مات نگاهند ،نمی فهمندم

با سکوتم همه سرشار نگاهی شومند

بهتر آنست بیایی به برم دلبندم

|+| نوشته شده توسط قاسم رفيعا در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت 13:57 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar