تبليغاتX
سمارغ
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
عشق لاتی

عشق لاتی

حالا موندوم توی ای گشت و گذار

چوجور از کار تو سر در بیارم

هم فقط مونده بپرم رو درخت

هم فقط مونده که پر در بیارم

تو فقط اراده کن از مو بو خواه

که به هر چه که بیگی عمل کنم

از یکی جون بیگیرم سر گذر

از یکی دیگه پدر در بیارم

اگه بد خواهه دیری بگو به مو

ای قمه تیزه مویم به پای تو

شیکما سفره مره اگه بخی

متنم کله جیگر در بیارم

متنم پای پلنگه بوجووم

متنم عقربه ماچش بکنم

متنم بوتوپنم خودمه تو سنگ

از مون قابلمه خر در بیارم

تو بگو قلم کنم یا بیشکینم

نوع کوشتنا به دستور تویه

اگه از تیپ قمه بدت میه

خوب بگو تا مو تبر در بیارم

نوچه ها خبر دادن به مو دیشو:

دختره خندیده و رد رفته

معنیشه نفهمیدم ولی باید

از تو ای خنده خبر در بیارم

نامه عشقی توی کار مونیست

نمفهمم چی مخی یا چی میگی

یک کلام بگو موره مخی یا نه

اوجوری مگر مو سر در بیارم

|+| نوشته شده توسط قاسم رفيعا در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 و ساعت 18:29 | 
دیوار

دیوار

 

دل واموندگی صغرا ! به عشق تو گرفتاره

به فکرت گیج و مجنونه ،به اسمت مست و هشیاره

نگفتی او کییه هر شو ،نیشسته روی رازینه ؟

کدوم اسمال بیدینه که شب تا صبح بیداره ؟

نیشستم اینجه تا شاید به نفرین تو پس بفتم

به ای قیمت که مو گفتم ،کی صغراره خریداره ؟

تموم پولمه دادم به قفل و نذر و قربونی

مبندم قفله تا شاید ،همی ایمروزو شو واره

چنون گیج و اسیرم که تموم اهل آبادی

همی که چشمشا مفته ، مگن :اسمال بیچاره

مگم ورخز بیا با هم ،از اینجه در برم صغرا !

بری چی بین ما دایم ،حصار و بومب و دیواره

|+| نوشته شده توسط قاسم رفيعا در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 و ساعت 18:27 | 
بچه محله امام رضا

 

بچه محله امام رضا

موره میبینی که شر و با صفایم

 بچه محله امام رضایم

زلزلیم حادثیم بلایم

بچه محله امام رضایم

هر روز جمعه دلومه مبندم

به پینجله طلا و ورمگردم

کار و بارم ردیفه با خدایم

 بچه محله امام رضا یم

به موبگو بیا به قله قاف

 اصلا مو ره بیزر همونجه علاف!

قرار مرار هر چی بیگی مو پایم

 بچه محله امام رضایم

دروغ ، مرغ نیست مییون ما باهم

الان به عنوان مثال تو حرم

چند روزه که تو نخ کفترایم

 بچه محله امام رضایم

چشم موره گیریفته چنتا کفتر

گفته خودش: چنتاشه خواستی وردر

الان درم خادماره مپایم

بچه محله امام رضایم

کفتراره که بردم از روگنبد

 مرم مو واز تونخ رفت وآمد

تو نخشه او گنبد طلایم

 بچه محله امام رضایم

گنبده نصب شب مده به دستم

 او گفته: هر وخ که بییی مو هستم

مویم که قانع و بی ادعایم

 بچه محله امام رضایم

وخته میبینم توی عالم همه

ازش میگیرن و مگن واز کمه

گنبدشه اگر بده رضایم

بچه محله امام رضایم

گنبد وممبد نموخوام باصفا

سی ساله پای سفره ای آقا

منتظر یک ژتون غذایم

 بچه محله امام رضایم

|+| نوشته شده توسط قاسم رفيعا در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 21:8 | 
نامه

نامه

زمان جنگ پسره از جبهه برای نمزش (همان نامزد است )نامه مینویسه

ایره هیشکس نخنه نامه فقط مال تویه

دل وامونده موهنوز به دنبال تویه

اگه از حال مو جویا بیشی یک عنجه خوبه

که یره حال مو وابسته به احوال تویه

شووای جمعه همه ناله یا زهرا درن

مو به فکر صغرایم فکر مو دمبال تویه

بابات و عراقییا دشمن سر سخت موین

تو دوتا جبهه میجینگم اییم اقبال تویه

عکسمه فرستادم بیبین شاید یادت بییه

او که تیر در مکنه او گوشه اسمال تویه

ها بله خوب مدنم خوش ندری نگام کینی

همی بی تفاوتی عمده اشکال تویه

مو دیگه درم مرم حمله شروع مره یره

دل وامونده مو هنوز به اشغال تویه

عنجه یعنی یک کمی

|+| نوشته شده توسط قاسم رفيعا در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 21:9 | 
امور جنسی

امورجنسی

اینهم شعری از محصولات سفر شاعرانه

استاد مکاشفات محسوس

با تجربه در امور جنسی

از تجربه دو بوسه لبخند

تا تجربه در امور جنسی

در خدمت ماست تا بگوید

امروز چگونه است آیا

اوضاع غزل ،قصیده ،غیره

یا تجربه در امور جنسی

گفتیم از این همه سرودن

چیزی به شما رسیده آیا

یک لحظه سکوت کرد ونالید

ها،تجربه در امور جنسی

گفتیم همینکه گفته آمد

یعنی چه جناب شاعر ناب

آهسته کنار گوش ما گفت :

گا،تجربه در امور جنسی

تازه زفروغ گر بپرسی

این نکته ریزرا زمانی

با حیرت شاعرانه گوید

وا،تجربه در امورجنسی

این نکته رسیده از احادیث

المعنی وفی بتون شاعر

یعنی افلاشعورمن شعر

لا تجربه فی امور جنسی

|+| نوشته شده توسط قاسم رفيعا در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 18:20 | 
سفر

سفری به میلاد آفتاب

شانزده سال است که مردم سه ده اصفهان یا همان خمینی شهر امروزی کنگره ای را برگزار میکنند که از جهاتی شاخص است :

1- این تنها کنگره ای است که کسی شعر برایش نمیفرستد و صرفا بر اساس شناخت کمیته کارشناسی شعرایی که توانسته باشند بیشترین توجه را در سال به خود جلب کنند برای کنگره دعوت می شوند . با این معیار فقط نام های خاص و تکراری مهمان کنگره نیستند . یا لااقل تنها آنها دعوت نمی شوند . مثل انبوه کنگره های میلیاردی با آدم های تکراری که بیشتر نان دانی اصحاب پایتخت نشین است تا اهل ادبیات . ضمن اینکه اهل نان توشه هم وزیاد به شرکت در این کنگره ها رغبت ندارند. هر چند که عاقل ترهایشان جهت هنویر افکار عمومی شرکت می کنند (منظور از تنویر همان انحراف است )

2-این کنگره از معدود کنگره هایی است که متکی به بودجه های دولتی نیست و تنها با کمک های علاقمندان و تلاش برگزار کنندگان برگزار می شود . هر چند به همین خاطر نمیتواند دل شاعران پروازی به معنای اعمرا که به یک سکه و دو سکه راضی نیستند به دست بیاورد و میبینی به بهانه های مختلف از آمدن امتناع کرده و بانیان را دچار مشکل می کنند .

3-شاید یکی ازبزرگ ترین جاذبه های میلاد آفتاب مردم این شهر هستند . در هیچ جای ایران این سیل علاقمند برای دیدن شعرا و شنیدن اشعارشان حاضر نمی شوند . شاید باور نکنید اما ظرفیت سالن هزار نفر است اما بیش از هزار و پانصد نفر برای شنیدن شعر حاضر می شوند . جمعیتی که به خوبی شعر را می فهمند و برای شعرهای خوب دست خرج می کنند .به قول سهیل محمودی :

-سعید جون چه جمعیتی؟

4-مردم خمینی شهر درست مثل مردم کن برخورد می کنند . یعنی در روزهای کنگره که زیاد هم طولانی نیست تمام تلاششان را می کنند تا کنگره به نحو احسن برگزار شود مسئولین که اکثرا مهمان کنگره هستند لااقل در مسیر برگزاری سنگ اندازی نمیکنند و امام جمعه ها برعلیه برگزار کنندگان که باوجود وضعیت موجود در مراسم دست می زنند بیانیه صادر نمی کنند !

5-قرار نیست هر کس بلیط می گیردو به میلاد آفتاب می آید حتما به مناسبت شعر بخواند . تو هر چه دلت می خواهد می توانی بخوانی به همین دلیل شعرهای سفارشیت را نگه می داری برای کنگره های سفارشی به همین دلیل انواع شعر های زیبا را می توان شنید . از اشعار احساسی حامد عسگری بمی تا اشعار طنز زورویی و محلی خاسته و رفیعا وصد البته اشعار فونوتیک بعضی از رفقا که به دیده منت .لااقل کسی ادعا نمیکند که شعر پیامبر اعظم است یا ایران زمین برای همین شعرا بهانه ای برای نخواندن شعر های خوبشان ندارند .

6-عجیب است که من در هیچ جای دیگری ندیده ام که پیش کسوت ها با جوان ها دورهم جمع بشوند و اینقدر علی رقم اختلافات عدیده فکری و ساختاری با هم هماهنگ باشند . نمیدانم چطور ممکن است ما با بزرگ تر ها اینجور گنگره ها را برگزار کنیم و در میان را به دک و پوز هم نزنیم . لااقل توی مشهد که از این اتفاق ها نمی افتد .حتی دربین جوانها هم اختلاف نظر وجود دارد . فکر نکنید خمینی شهری ها اختلافی با هم ندارند . اما آنها این موضوع را با هم حل کرده اند علی رقم اینکه به راحتی قابل تشخیص است این جوان اگر توی خیابان آن جوان را ببیند تحویل نمیگیرد اما روز کنگره می گوید :

-دعوت میکنم از مجری توانای .......که منو دراجرای برنامه کمک کنه . احترام به پیش کسوت توی کنگره موج میزنه و این یعنی یک باور عمیق که با حس ناسیونالیستی آگاهانه ای در هم آمیخته وجوانانی که اتفاقا سطوح مختلفی هم دارند با پذیرش مسئولیت سعی میکنند کارها درست انجام بشه . البته این به معنای بی عیب بودن برنامه هانیست اما میهمان با آگاهی از تنگناهای موجود ودرک مشکلات به راحتی ایرادهای جزئی رو می پذیره .

دلایل بسیاری وجود داره که کنگره میلاد آفتاب رو متمایز می کنه امااون موضوعی که باعث شده میلاد آفتاب اینهمه سال دوام بیاره همبن بند اخیره .

اما امسال

دربین مهمانان زورویی،قزوه ،سلیمانی ، بدیع ومن از سال پیش به جا مانده بودیم .محدثی ،شفایی و ایمانی خراسانی هایی بودند که از تهران وشیراز آمده بودند امیری هم دعوت شده بود که نیامد .از تهران سهیل ،نظری ...(آقا بگذارید از خیر اسم ها بگذریم چون فایده ندارد و اگر یک نفر از قلم بیفتدعذاب وجدان مرا می کشد ) فقط دو نفر از بچه های نیشابور به همراه علی معلم ، ناصر فیض ، مرتضی امیری و عبدل جبار کاکایی حضور نداشتند. در بین حاضران شاعران شاخصی هم بودند که هم نام داشتند و هم برای بعضی تکراری تر بودند . مثل بیگی حبیب آبادی و حسین اسرا فیلی که وجود مبارکشان غنیمت است !

به هر حال از آن طرف که برگشتم بعد از چند ساعت همان باندی که بر روی آن نشستیم جان تعداد زیادی آدم را گرفت تا ایمان پیدا کنیم مثل شعر چیز های دیگرمان هم دچار مشکل است

|+| نوشته شده توسط قاسم رفيعا در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 18:16 | 
زمستون

هر چند تازه شب عید را برایتان نصب کرده ام اما به خاطر سالمرگ مهدی اخوان ثالث (امید )با شعری تقدیم به او وبلاگ را به روز می کنم به این امید که شب عید را هم بخوانید . این شعر برداشت خاصی از شعر زمستان اوست

السون و ولسون

واز دووره زمستون

از چوقوکا بپرسن

معنی لقمه نون

....

کله کودو گوم مره

تو پالتوای پشمی

تیریک تیریک ملرزن

او دوندونای یشمی

....

از مون لکه یخ

در نیمییه صداشا

رد مرن و گوم مره

همیشه رد پاشا

....

دستاشاره توپوندن

مون کیسنای پالتو

میین ، مرن ، ملرزن

هوا چی سرده ایمشو

....

امید مو تو بودی

تویم که اینجه نیستی

مگن توره شیکستن

یا تو خودت شیکستی

.....

بعد تو حتی بهار

رنگ زمستون دره

دامن سبز بیشه

حال پریشون دره

...

هر شب جمعه مییام

مست نگاه تویم

صدام میپیچه اینجه

هوی دره وا کن مویوم

.....

مثل گدا گوشنها

پوشت درت وا مرم

تا صدای در مییه

غرق تماشا مرم

.....

فقط صدای سرما

فقط صدای دوندون

واز ایمشبم اینجه یوم

موره نکن پشیمون

....

السون و ولسون

واز دووره زمسون

از چوقوکا بپرسن

معنی لقمه نون

.....

وخته تو رفتی امید

تازه زمستون امد

قحطی برف و تگرگ

قحطی بارون امد

.....

یخ زدنای دائم

ریشه گندم زده

سردی روز بی تو

خوگوش مردم زده

....

گفتی زمستون مییه

ما پستما کلف بود

چیشمای دلما کلاج

مونده طاق و جف بود

....

وخته زمستون امد

پوشت درا نیشستم

تو رفتی و نوموندی

هنوز ما اینجه هستم

...

خورشید ما او ورا

مونده گرفتار تو

کی میشه پس نصیبم

لحظه دیدار تو

|+| نوشته شده توسط قاسم رفيعا در پنجشنبه دوم شهریور 1385 و ساعت 18:36 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar