| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
دخته خله
به هر حال باید دوباره کار را شروع کرد دیگر . از یک جایی . اینجوری که نمی شود . می شود؟
چیشما که جر جر مبره تلق تلق صدا مییه ، تق تق کفش پا مییه از تو کوچه ،تنگ غروب صدای آشنا مییه کوزه به دوشش خلییه ، کفشای پاش مخملییه دختر استا علییه ، که واز دره به را مییه چرقد گلدار به سرش ، پیرهن آبی به برش پروانه ها دور و برش ، با صد رقم ادا مییه انار کاشمر نمخی ؟ چشم قلندر نمخی ؟ غنچه نوبر نمخی ؟ بوخا بوخا بوخا مییه صغرا که دختر خلمه ، خلاصه گل کلمه آرایشش صد قلمه ، ملرزه کوچه تا مییه بیگیر جولوشه خله جو ، چیشمه اوشه خله جو قاب پولوشه خله جو ، بزشه بوگو کوجا مییه ؟ اینجه دلا خونه باراش ، چشمشا حیرونه باراش اشکشا پنهونه باراش ، بزش مگم نیا ، مییه خوشش مییه نگاش کنن ، نگا به کفش پاش کنن به ابروی سیاش کنن ، به قصد ای نگا مییه بارون جر جر مبره ، از سر معجر مبره تو چیشمای تر مبره ، تا لب بومب ما مییه کوزشه از اشکای مو ، پور مکنه صبح سحر فردا همی حکایته ، که واز سر دلا مییه کوزه پور آبه دره ، چیشمای مهتابه دره تابه دره ، تابه دره ، بارون باصفا مییه کوزه که لب پر مزنه ، صغرا که واز در مزنه دل دل پر پر مزنه ، صدای آشنا مییه بیگیر جولوشه خله جو ، چیشمه اوشه خله جو قاب پلوشه خله جو ، بزش بگو کوجا مییه؟ |+| نوشته شده توسط قاسم رفيعا در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت 23:30 |
اوسنه
سلام دوستان عزیز
تاخیر پیش آمده به خاطر پیگیری چاپ کتاب اوسنه ( افسانه )مجموعه اشعار محلی من بود . این کتاب توسط حوزه هنری خراسان رضوی و با طراحی عبدالکریم موسوی راهی بازار کتاب شده . همراه این کتاب یک سی دی شامل بخشی از آثار با صدای خودم و دو ترانه که توسط ارکتر سمفونی صدا و سیما اجرا شده . تقدیم به همه دوستانی که لطف بی اندازه شان همیشه باعث شرمندگی حقیر است . آهنگساز این اثر مهدی کیانمنش است . |+| نوشته شده توسط قاسم رفيعا در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 11:48 |
بچه ها
اوضاع و احوالم اصلا خوب نیست . یک سر خوردگی عجیب که نمی دانم و می دانم از کجا سرچشمه می گیرد اما چون آدم های غریبه هم به وبلاگم سر می زنند دلم نمی خواهد سفره دلم را باز و گریه کنم که دشمن شاد شوم . بگذریم ، بعد از مدت ها با دو شعر کوتاه به روزم . برایم نظر بدهید شاید بغضم بترکد .برای کوچیکه گفتم (شماره 1) بزرگه رفت توی لک بعدی را گفتم (شماره 2) و خوب ، بخوانید لختی بخند ای غزل روشن پدر چشمی بخند در عطش دامن پدر آه ای بهار ای همه ماجرای سبز ای اطلسی ، بنفشه من ، سوسن پدر گفتی گل است واژه توصیف دختران دختر ، پسر، چه فرق برای من پدر چون شاخه شکفته زدامان مادری مثل جوانه ای که دمید از تن پدر شیرین تری چگونه بگویم تویی عسل ای غنچه زار ساده دل گلشن پدر دیشب که حلقه زد به دو چشم تو اشک درد تا این دقیقه محو نشد شیون پدر ای فصل صلح ، کودک من ،واژه لطیف تنها غم تو شد به خدا دشمن پدر پاییزم و بهار منی ، خنده ات کجاست ؟ لختی بخند ای غزل روشن پدر 2 بابا سلام! صبح عزیز شما بخیر! صبح ز خواب سر زده هر دوتا بخیر هر دو سلامتید خدا را دوباره شکر باقی بقای روح شما و زما بخیر دیشب سکوت تلخ دو همزاد و جنگ سرد البته ختم می شود این ماجرا به خیر هر دو شبیه مادرتان پر توقعید با این سه بنده لجوج چه سازم خدا به خیر... غم ها تمام می شود اما نه زود زود یک شب گشوده می شود آهسته باب خیر آن شب به خانه می رسم و دودستم پر از بهار گرما ز راه می رسد آهسته ، تا به خیر ..... |+| نوشته شده توسط قاسم رفيعا در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و ساعت 18:36 |
جیگی جیگی
تذکر به جاوشایسته و ادیبانه استادم علیرضا سپاهی مرا وادار کرد که تغییری در شعر بدهم .من پیشنهاد می کنم نیم نگاهی به نظر جناب سپاهی داشته باشید بد نیست به هر حال مطلب اصلاح شد با عرض پوزش . حسین لعل بذری هم حق دارد اما آدم بعضی وقت ها باید اشتباهاتی را در زندگی تجربه کند جهت رشد . مشهدیها او را خوب می شناسند و بسیاری در موردش شنیده اند . تعدادی هم آرامگاه او را بلدند و کلی نذر و نیاز برایش می کنند. خدا را شکر که توانستم آخرش این کار ساده و کوچک را تمام کنم . لطفا مرا مورد لطف نظرات خود قرار دهید جیگی جیگی یه وقتایی خدا بخواد تخت سلیمون مال ماس گشنه نباشی آتقی ،یه وقتایی نون مال ماس دست خدا باشه ،که هس، هیشکی جلودار تو نیس خدا بخواد همون میشه اینا دیگه کار تو نیس اینجا تو این شهر بزرگ بین یه عده محتشم بین اونایی که دارن یه عالمه حشم کشم گاهی یه پیرمرد میاد یک شبه پادشا میشه بنده خوب و خالص و ناب امام رضا میشه اونجا تو دسگاه خدا هرچی میبینی واقعیس پارتی و مارتی نداریم این دیگه دست بنده نیس نمیشه دید بعضیا رو کارتو راست و ریس کنن با گوشه چشم یک نفر اسم تورم تو لیس کنن نمیشه ریشت بکشه تو رو به سقف آسمون چسب و سریشت بکشه تو رو به سقف آسمون خدا که مثل بنده نیس کار و بارش حسابیه خدا همیشه یک جوره خدا یه انقلابییه یه پیر مردخسته بود که مونده تو قبیله گم یه اسم صاف و ساده داش جیگی جیگی ننه خانم مردم مشهد اون روزا نگاش می کردن مثه باد که یک دفه گم میشه و باز دوباره خودش مییاد ویلون و درمونده دیدی؟ تو شهر ما فراوونه از همه جا رونده دیدی؟ تو شهر ما فراوونه یه عده اصلا اومدن بمیرن اینجا ، نشده به قصد مردن اومدن ،نمردن اما ،نشده یادم میاد میخوند همش جیگی جیگی ننه خانوم میشس دوزانو رو زمین بیا بیشین روی زانوم درسته وزنش یه کمی میلنگه ناساز میزنه آخر زانوم یه کمی ذهن تو رو گاز میزنه ولی ترانه اینجوری بوی اصالت میگیره وقتی با عشوه بخونی یه جوری حالت میگیره یه روز مبینن یه نفر مرده یه گوشه خسته گم میگن کییه ؟ یکی میگه جیگی جیگی ننه خانم همون روزی که حاج حسن صاحب کلی ساختمون عمرشو بخشید ... نه !چیزی نمونده بود ازعمراون همون روزی که کل شهر مهمون حاج حسن بودن تو خط شام وحجله و قبر خوب و کفن بودن یه قبر خوب توی حرم نزدیک صحن با صفا لیاقتو حال میکنی ؟ همساییه امام رضا جیگی جیگی ننه خانوم مرد و صداش در نیومد حتی یه دست از تو جیب کسی براش در نیومد فقط یه عده جمع شدن ،که آخه یک کاری کنین اونو بزارین یه گوشه ،با همدیگه یاری کنین تا نگرفته بو یکی اونو از اینجا دور کنه زنگ بزنین جنازه روشداری جمع و جور کنه اما خدا وقتی بخواد برنامه راس و ریس شده اون که خدا خودش میخواد آقا شده، رئیش شده آره !خدا وقتی بخواد گور و کفن عوض میشه جیکی جیکی ننه خانوم با حاج حسن عوض میشه تازه میفهمن توی گور ،این کییه ؟حاج حسن کجاست ؟ دس نزنین حکمتیه ، حکمت خالص خداست وقتی میری توی حرم یا شدی محو و خسته ،گم بگو امام رضا منم ،جیگی جیگی ننه خانم امام رضا حال میکنه ، جواب میده به ناله هات تو اون همه نذر و نیاز گم نمیشه دیگه صدات چقد خوبه ما هم بشیم تو این شلوغی محو وگم ما هم عوض بشیم مثه جیگی جیگی ننه خانم خسته نباشی آتقی ،یه وقتایی نون مال ماس یه وقتایی خدا بخواد تخت سلیمون مال ماس|+| نوشته شده توسط قاسم رفيعا در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 1:28 |
عيد غدير كوچه آسيا
امسال عيد غدير را تهرانم و نيستم كه براي بوسيدن سينه هفتا سيد و خوندن دعاي عيد برم كوچه آسيا. كوچهاي كه مركز سادات طرقبه و عصاره فرهنگه. اين شعرو به جاي اون غيبت داشته باشيد. حتما فردا با ولي ميام.
عيد غدير وخته مييه، كوچه آسيا شلوغ مره از سر ميدون تا ته كوچه شلوغ پلوغ مره بساط ماچ و روبوسي، تو كوچهباغ سيدا واز دوره روشن مره، چشم و چراغ سيدا يكي بري يك دنه ماچ، دنبال سيد مدوه او كه مگه گناه ماچ، گوش طرف ره مجوه هر كه مخه بود برهكار، هفتا آقاره ماچ كنه دعاي عيده بخنه، سينه اوناره ماچ كنه بايد بره كوچه آسيا، كوچه سبز سيدا كوچه لبخند و صفا، كوچه خورشيد و دعا عيد غديره بيبيجان! نشد بيام كوچه آ سيا بيام به پابوس و دعا كه خيله دورم از شما موخوام بيام به ديدنت، چكار كنم روم نمره از دل شهر دود و دم، پيغوم و پسغوم نمره دلمه به دريا مزنم، راهي جادهها مرم خودم مچسبم كف پات، خاك كوچه آسيا مرم
|+| نوشته شده توسط قاسم رفيعا در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 و ساعت 12:27 |
مگه چشمه عسل میزاره به سمارق بیشتر برسم . تازه مگه امیر علی میزاره به امیر حسین و مدرسه میزاره به حوزه و طرقبه میزاره به مشهد و ....آقا خیلی مرامید . هم اونایی که تیکه انداختن هم اونایی که حال دادن به هر حال وبلاگ یعنی همین دیگه . دعا کنید شعر بگم . هر چند که شما اگه بلد بودید برای خودتون می کردید . چنتا شعر گفتم ولی همشون نارسن . بزار حالا تا چند روز دیگه که از جشنواره طنز برگشتم خدمتتون می رسم . محض ریا توی جشنواره نیم بند امام رضا (البته بخش محلی جشنواره نیم بند بود ) برگزیده شدم وحالا هم دارم میرم جشنواره طنز مکتوب که نامزد بخش شعر شدم . دیدید ما هم آخرش نامزد شدیم ! حالا کو تا عقد و عروسی!
|+| نوشته شده توسط قاسم رفيعا در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 و ساعت 17:21 |
من وره بر
من و ره بر
وقتی قرار شد برای شعر خوانی خدمت ایشان برسم حدس می زدم ره بری از شعر محلی لذت می برند بنابر این خودم را آماده کرده بودم .البته با سابقه قبلی چندین سال پیش که نوبت به ما و البته خیلی مثل ما نرسیده بود گمان نمی کردم نظمی داشته باشد ولی اینبار همه چیز پیش بینی شده بود . اسامی روی صندلی ها نوشته شده بود و آدم می دید که برای خود اعتباری دارد .از طرفی هرکس که زور بازویی داشت جاهای بهتر را نمی گرفت . ما رفتیم در منطقه ای که روبروی ره بر بود نشستیم .البته بگویم که نماز را هم به امامت ایشان خواندیم و افطار هم که با سادگی و صمیمیت در کنار ایشان . ساعد مثل همیشه مجری جلسه بود موقع نشستن سعید بیابانکی بچه محله امام رضا را که ظاهرا از وبلاگ برداشته بودند به من داد اما گفت هنوز شعر خوانی ها صد درصد نیست . آقا خوشبختانه خیلی سر حال بودند و با طنز پاسخ رفقا را می داند .مخصوصا وقتی ساعد گفت خیلی از دوستان اسمشان در لیست نیست و ما با این حساب اگر بخواهیم شعر این دوستان را بشنویم باید تا سحر شعر خوانی داشته باشیم آقا فرمودند : ما تا سقف پیش بینی شده حضور داریم بعد ما می رویم شما تا سحر شعر بخوانید . اما وقتی ساعد اسم مرا خواند گفت : - قاسم رفیعا اهل طرقبه است و می خواهد برای ما شعر طنز بخواند بنده عرض کردم : - می خواهم شعر به لهجه مشهدی بخوانم که ره بری فرمودند: - پس به طرقبه ای بخوانید من گفتم : - طرقبه ای ها لهجه خاصی ندارند ولی چون مشهدی ها اصالت خود را در لهجه از دست داده اند این لهجه در طرقبه دست نخورده تر است . شعر را گفتگوی یک مشهدی ساده دل معرفی کردم و آن را خواندم . خوشبختانه بچه محله امام رضا ارتباط خوبی با جمع برقرار کرد حتی کسانی که لهجه مشهدی را درک نمی کنند خیلی خوب متوجه نکات طنز و صمیمیت حاکم بر فضا شدند به عبارتی بعد آن فضای خاص رسمی و جدی جلسه یک جورایی یخ همه باز شد . ره بری در بین شعر یکی دوبار نکاتی را یاد آوری می کردند .از جمله وقتی بیت : کفتراره که بدم از رو گنبد مرم مو واز تو نخ رفت و آمد تو نخشه او گنبد طلایم ..... را که خواندم به شعر معروف کفاش خراسانی اشاره کردند به فکر گنبد خود باش یا امام رضا شعر را که خواندم بعد از بیت آخر ایشان فرمودند : - بسیار خوب بود ولی این شعر وصف حال طرقبه ای ها بود ومن گفتم : - بله چون ژتون به طرقبه نمی رسه جمعیت باز خندیدند و چند نفر احسنت گفتند . آخرسر هم با اشاره به ماجرا سقف جلسه و اینکه تا سحر نمی تونن حضور داشته باشند گفتم : - اگه من عاشقانه های محلیمو بخونم آقا تا سحر هم خواهند نشست . به هر حال این جلسه چیزی به آگاهی های من در باب لطف ایشان به شعر اضافه نکرد . چه قبل از رفتن چه بعد از رفتن مطمئن بودم ایشان به شدت ادبیات را می شناسند ودر شعر به شدت صاحب نظرند و مطالعات گسترده ای در این باب دارند . این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم و اما شعری که قرائت شد و نتایج آن آمد : بچه محله امام رضا موره میبینی که شر و با صفایم بچه محله امام رضایم زلزلیم حادثیم بلایم بچه محله امام رضایم هر روز جمعه دلومه مبندم به پینجله طلا و ورمگردم کار و بارم ردیفه با خدایم بچه محله امام رضا یم به موبگو بیا به قله قاف اصلا مو ره بیزر همونجه علاف! قرار مرار هر چی بیگی مو پایم بچه محله امام رضایم دروغ ، مرغ نیست مییون ما باهم الان به عنوان مثال تو حرم چند روزه که تو نخ کفترایم بچه محله امام رضایم چشم موره گیریفته چنتا کفتر گفته خودش: چنتاشه خواستی وردر الان درم خادماره مپایم بچه محله امام رضایم کفتراره که بردم از روگنبد مرم مو واز تونخ رفت وآمد تو نخشه او گنبد طلایم بچه محله امام رضایم گنبده نصب شب مده به دستم او گفته: هر وخ که بییی مو هستم مویم که قانع و بی ادعایم بچه محله امام رضایم وخته میبینم توی عالم همه ازش میگیرن و مگن واز کمه گنبدشه اگر بده رضایم بچه محله امام رضایم گنبد وممبد نموخوام باصفا سی ساله پای سفره ای آقا منتظر یک ژتون غذایم بچه محله امام رضایم
|+| نوشته شده توسط قاسم رفيعا در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 14:55 |
مجری
شرمنده رفقا . گرفتاری ها زیاده . سعی می کنم بر خلاف گذشته های شرم آور بیشتر به روز بشم . این شعر را در فرصت اندکی که چند روز پیش یافتم ساختم و واقعا ساختم .دوستتون دارم مجری دلمه گیریفته ولی پس نداده مجری تخص جنگ خانواده چشمشه دوخته به مو خنده کرده گفته : عزیزان مو . با افاده - آهای تماشاگر خوب ،شما ، ها شما که مو روسرتا زیاده شما که کفش پاتا پینه بسته شما که پیرهن تنت گشاده شما که چوپون مون دهاتی شما که درموندیی مون جاده چشم او افتاده به مو تو دوربین دیده یکی اونجیه که جواده مهر مو افتاده توی دل او خوب یره فهمیدیه با سواده حالا دلم مخه برم تو خطش چرقد گلدار بخرم یا ساده ؟ دخترای شهری چوجور خر مرن ؟ راستی با خر برم یا نه پیاده ؟ آخ مو چقد دور و برم شلوغه چه کار کنم فاصله ما زیاده ؟ ...... اونجا تو یه شهر شلوغ پر دود یک دفه جاری میشه بی اراده حس غریبی تو دل یه مجری مجری تخص جنگ خانواده |+| نوشته شده توسط قاسم رفيعا در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت 22:18 |
حلقه رندان در مشهد
بدون تردید مردم در زمانهای قدیم گاهی حرکاتی به لب و لوچههایشان میدادهاند که در همان زمان عنوان خنده را بر آن گذاردهاند و قدیمیها این کار منحوس را گویا در طول شبانهروز به کرّات انجام میدادهاند و از قضا برایشان فوائدی هم داشته که حالا قصد ندارم در باب فوائد خنده سخن بگویم ولی از قرار معلوم جز در مشهد همه جا این رسم کما فیالسابق اجرا میشود اما از آنجا که قرار بوده ما در مشهد در کل به خاطر پارهای دلایل نخندیم (حالا این پاره بماند برای بعد ) کم کم مردم یادشان رفته چگونه میشود خندید. لذا توسط حوزه هنری خراسان رضوی که هیچ ربطی هم به مقوله خنده ندارد یک دوره یک روزه در باب خنده برگزار شد که به طور وحشتناکی با استقبال ارباب غم و اندوه روبه رو شد. بدین منظور جماعتی از شعرا که متخصص در باب هزل و حجو و ایضا طنز بودند از طهران (همان تهران خودمان) ابتیا فرمودیم و چند طنز پرداز مشهدی را هم که کلا مردم از خاطر برده بودند به هر نحوی که امکان داشت شناسایی و دعوت نمودیم . در این میان استاد یوسفعلی میرشکاک معروف به خواجه هربرت درام الملک آجری که گویا از شدت تراژدی مطنز (همان طنزپرداز) شده بود دعوت شدند که بیایند چگونه خندیدن و چگونه خندادن را به ما جماعت بیاموزند به این معنا که مثلا لب اینجور شود و چشم ریز شود و صدایی چون زوزه ژیان از گلوگاه آدمیان بر آید. اما از آنجا که ایشان بنا به دلایل مختلف ما را سر کار گذاشتند یا با خودشان فکر کردند ممکن است خندیدن برای ما بد باشد و کلا قید آمدن را زدند ما مجبور شدیم کلاس چگونه بخندانیم را با حضور استاد املت دستهدار (ناصر فیض ) مداح استاد سبزواری چهره محبوب تلوزیون و... شهرام شکیبا، عامل اصلی تعطیلی گلآقا عضو اطلاعات (منظور همان روزنامه اداره اطلاعات یا...) استاد رضا رفیع (هیچ ربطی به حسین رفیعی و قاسم رفیعا ندارد ) و اصفهانی مقیم پایتخت سعید بیابانکی برگزار نمایم. بعد از ظهر هم با حضور جمع کثیری از علاقمندان و به اضافه رفقای مذکور سید عبد الجواد موسوی، حامد عسگری، محسن اشتیاقی و چند نفر دیگر که در اخبار آمده است به همراه شعرا طناز مشهدی از جمله پرویز روحبخش، محمود یاوری، رحمانی ثانی، موسویزاده و... شب شعر کار درستی برگزار شد که اگر از اتفاقاتی مثل ضایعکاریهای محسن افکاری خبرنگار مشهد و بعضی از اشعار خارج از چهار چوب بگذریم شب شعر بینظیری بود که باید تا مدتها در باب آن داد سخن داد . لذا ما هم اکنون کلی خندانیم و مشغول خندیدن تا کی یادمان برود و برویم سراغ غمهای تکراری زندگیمان. |+| نوشته شده توسط قاسم رفيعا در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 22:17 |
مادر
مادر
تیغ داغ تموز اینجا بود مادرم گریه کرد و با خود گفت: کاش بیبی هنوز اینجا بود ...... مادرم دستهای پیرش را داخل کوزهای سفالی کرد بعد مثل همیشه نا آرام یک نگاهی به دار قالی کرد ...... چشمهایش هنوز گریان بود کوچه در گرگ و میش گم میشد مادرم مثل روزهای پیش باز در عمق خویش گم میشد ...... صبح آن روز را به یاد آورد مادرش حالت غریبی داشت صبح پاییز سال خشکی بود وفقط یک درخت سیبی داشت ...... داشت بی بی برای معصومه قصه های قدیم را می گفت قصه مرگ حضرت زهرا وعزای عظیم را می گفت ...... ناگهان سرفه کرد و بعد از آن هر دو چشمش غریب جاری شد پیر زن در خلاصه دیوار خسته از زخم های کاری شد ....... دار قالی هنوز بر پا بود بی بی از درد قلب می جوشید باز مثل همیشه چادر را به سرش کرد و کفش را پوشید ....... دار قالی ستمگری شوم است در زمانی که رنگ جالب نیست فرش های قشنگ این مردم جز برای فرنگ جالب نیست .......... ابرهای سیاه و بد ترکیب آسمان را مچاله می کردند برف های نشسته روی کوه بادها را حواله میکردند .......... باد می آمد و درختان را مثل وقت رکوع خم می کرد داشت اسب سفید یار احمد از هیاهوی باد رم می کرد ....... دست پیری به شانه مادر دست پیری به شانه خاله آنکه می رفت در شیار باغ یک زن پیر نونزده ساله ...... از میان ردیف آلو ها رفت پای درخت سیب ریز با سر پنجه کند گودالی از تمنای سرفه شد لبریز ......... دختران هم میان ترس از باد مادر خسته را کمک کردند باز مثل همیشه لرزیدند و به رفتار خویش شک کردند ........ مادر خسته سرفه اش را خورد سخت هر آنچه بود بیرون ریخت لحظه هایی گذشت تا اینکه از کنار دهان او خون ریخت ....... پیر زن پشت نالهای سنگین پای سیب تلف شده خوابید مادرم در میان آن گودال لخته قلب مادرش را دید ....... واقعا تا همیشه می ماند ناله های غریبی آن سال بی صدا بود و دیدنی رقص آخرین سیب سرخ در گودال ....... آسمان تا غروب ابری بود که سه تار پدر به حرف آمد شب سردی بدون ناله گذشت صبح یک روز بعد برف آمد ....... گرچه یک لحظه بعد بی تردید تیغ داغ تموز اینجا هست مادرم گریه کرد و با خود گفت گاه بی بی هنوز اینجا هست |+| نوشته شده توسط قاسم رفيعا در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 19:57 |
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1388مهر 1388 خرداد 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 پيوندها
رضا هومپرتال شهر الکترونیک طرقبه سعید بیابانکی بدپیله هشت بهشت املت دسته دار ارش شفاعی شعر جوان خراسان بانوی اردیبهشت جواد گنجعلی جواد کلیدری علی رضا بدیع انجمن شاعران ایران کوچه های جابلقا سی پل علی امیر خانی محمد قهرمان انسیه موسویان محمد کاظم کاظمی اطهر سید موسوی وحید عدالتی علیرضا سپاهی لیلا طالقانی جهانبخش استاد بدپیله خالو راشد قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |